آرمیتا و آناهیتاآرمیتا و آناهیتا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

ARMITA&ANITA

دل نوشته

واژه های باران نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم   جیرجیرک ها صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند   من و مترسک و کلاغ ها مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان ...
7 بهمن 1391

شب یلدا

 اولین شب یلدا یا همون شب چله تون    یلدا بر شما مبارک دخترای گلم اینم چند تا عکس از اولین یلداتون بابا به زور نگهتون داشت شیطووووونا   ...
7 بهمن 1391

دلم پر است…

  دلم پر است… پر پر .. آنقدر که گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد… نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند.. میگویند حساسیت فصلی ست.. آری… من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم. ...
5 بهمن 1391

اسم کوچکم…

  گاه آنقدر تنهایم که اسم کوچکم هم از یادم میرود… بس که صدایم نمیزنند… میخواهم راحت باشم… بی جسارت و بی خجالت.. در جواب چه خبرها؟ چشمانم را ببندم و بگویم.. ناخوشی………….. ...
5 بهمن 1391

وقتی به تو می اندیشم…

  وقتی به تو می اندیشم صدایی نیست سکوت همیشه رابط ماست بی تو و دور از تو بودن هنر عشق و وفاست….. بی حوصلگی…   حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـــــــــــــم بازی نکن ، من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام. ...
5 بهمن 1391

گوشواره

   امروز (روز عید قربان)من و بابا ومادر جون بردیمتون دکتر  گوشهای نازتونو سوراخ کرد الهی بمیرم مامان چقدر گریه کردی دردت امد     ...
5 بهمن 1391

باز هم تب

یازده ماهگی تون مبارک دخترای گلم چند روزیه که آرمیتا بازم  تب کرده شبا تا صبح نمیذاره هیچ کدوممون بخوابیم بمیرم دخترم هر موقع تب میکنه اینقدر لاغر و بی حوصله میشه این دندونای ناز تو هر وقت مخوان در بیان خیلی اذیتت میکنن اینم عکسای این چند روز ...
4 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ARMITA&ANITA می باشد