روز میلاد
رسيديم...
اما نفس نفس زنان...
يكسال است كه شب ها و روزها را به انتظار رسيدن به امروز گذرانديم ...آري گذرانديم ...تلخ و شيرين ...سخت و آسان ...گذشت...هرچه بود گذشت.
چه روزهاي نفس گيري بود كه حتي هنوز هم يادآوريش نفس را در سينه ام حبس مي كند و من به اين فكر مي كنم كه چطور دوام آوردیم...چقدر سخت شروع شد و سخت تر ادامه پیدا کرد....چقدر تغییر کردیم...زندگیمان چقدر متحول شد که ما انتظار هیچ کدامش را نداشتیم ...چه روزهای پر استرسی بود...
اما تمام شد...
و امروز همان روز است که برای رسیدنش لحظه شماری کرده ایم...
امروز روز میلاد است...
روز آغاز بودن آرمیتا و آنیتای ما...
بالاخره آرمیتا و آنیتای ما یک ساله شدند![]()
![]()
خدا را سپاس که در این راه سخت همه آنچه نیازمندش بودیم را به ما عطا کرد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روز میلاد
