آرمیتا و آناهیتاآرمیتا و آناهیتا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

ARMITA&ANITA

شعر برای دلبندم

1391/11/2 14:33
نویسنده : مامان و بابا
313 بازدید
اشتراک گذاری
 

عروسک قشنگ من

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده

تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونُ خریده
قشنگ‌تر از عروسکم هیچ‌کس ندیده.
عروسک من
چشماتُ وا کن
وقتی که شب شد
اون وقت لالا کن
بیا بریم توی حیاط با من بازی کن

توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن.

دس دس دسی

دس دس دسی
بابا جون می‌آد
صداش توی ایون می‌آد
بابا جونم با مهمون می‌آد
با چهره‌ی خندون می‌آد.
دس دس دسی
مامان جون می‌آد
صداش توی ایوون می‌آد
توی حیاط هی بارون می‌آد
صداش توی ناودان می‌آد.


صبح به مامان سلام میدم

صبح به مامان سلام میدم
صبح به بابام سلام میدم
همین که چشمام وامیشن
اونام واسه بوسیدنم
هرجانشستن پامیشن

مهمونامون هرکی باشن
مامان بزرگ یاعمه جون
بابا حاجی یاخاله جون
دروامیشه میگم سلام
خوشحال وشادومهربون

به آسمون میگم سلام
خورشید داره نورمیزنه
تودنیا هرچی خوبیه
بایک سلام مال منه


پدربزر گ

مادربزرگ

 

پدر بزرگ خوبم

همیشه مهربونه
وقتی که پیشم باشه
برام کتاب می خونه

مادر بزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا می پزه
خوشمزه و لذیذه

وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی کم ندارم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مریم شیاسی
15 بهمن 91 18:20
سلام مامان و بابای آرمیتا وآنیتای عزیز .
من عاشق نی نی ها هستم ..
امیدوارم موفق باشید .
رابطتون رو باهام قطع نکنید .
دوستتون دارم


ممنون که بهمون سر زدید
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ARMITA&ANITA می باشد